الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

538

إحياء علوم الدين ( فارسى )

به همه بشناسد داند كه لذتهاى متواتر و شهوتهاى مختلف همه در تحت اين لذت مندرج است ، چنان كه يكى از ايشان گفت ، شعر : كانت لقلبي أهواء مفرّقه * فاستجمعت إذ رأتك العين أهوايى فصار يحسدني من كنت أحسده * و صرت مولى الورى مد صرت مولايى تركت للناس دنياهم و دينهم * شغلا بذكرك يا دينى و دنيايى اى ، امل دل مرا هواهاى پراكنده بود ، و چون چشم من تو را بديد آن فراهم آمد ، [ 404 ] پس حسد كردن گرفت مرا كسى كه من او را حسد كردمى ، و من خداوند مردمان شدم چون تو خداوند من شدى ، دنيا و دين را به مردمان بگذاشتم ، بدانچه به ذكر تو مشغول شدم ، اى دين من و دنياى من تويى . براى آن يكى از ايشان گفت : و هجره اعظم من ناره * و وصله اطيب من جنّته اى ، هجر او بزرگتر از آتش اوست ، و وصل او خوش‌تر از بهشت او . و بدان نخواسته‌اند ، مگر اختيار لذت دل را در معرفت بارى تعالى بر لذت خوردن و آشاميدن و مباشرت ، چه بهشت معدن تمتع حسهاست . و اما لذت دل در معرفت حق و ديدار حق تعالى است و بس . و مثال أطوار خلق در لذتهاى ايشان آن است كه ياد كنيم . و آن چنان است كه در كودك در اول حركت و تمييز غريزتى پيدا آيد كه از بازى بدان لذت يابد تا به حدى كه آن نزديك او لذيذتر از ديگر چيزها باشد ، آن گاه پس از آن زينت و پوشيدن جامه و سوارى ظاهر شود ، بازى را پس از آن حقير شمرد ، آن گاه پس از آن لذت مباشرت و شهوت زنان ظاهر گردد ، پس كل آن چه پيش از آن بوده باشد براى آن بگذارد ، آن گاه لذت رياست و رفعت و تكاثر روى نمايد ، و اين از آخر لذتهاى دنيا و عالىتر و قوىتر آن است ، چنان كه حق تعالى گفت : اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ، « 79 » اى ، بدانيد كه زندگانى دنيا بازى و مشغولى و آرايش و تفاخر و تكاثر در مالها و فرزندان است . آن گاه پس از اين غريزتى ديگر روى دهد كه بدان لذت معرفت خداى و معرفت افعال او دريافته شود ، پس كل آن چه پيش از آن بود در مقابلهء آن حقير شمرد ، و هر چه پستر باشد قوىتر بود . و اين پسين است ، چه دوستى بازى در سن تمييز ظاهر شود ، و دوستى زنان و آرايش در سن بلوغ ، و دوستى رياست پس از بيست سال ، و دوستى علمها نزديك چهل سال ، و آن غايت علياست . چنان كه كودك بخندد بر كسى كه بازى بگذارد و به زنان و طلب رياست مشغول شود ، پس همچنين اصحاب رياست بخندند بر كسى كه رياست بگذارد و به معرفت

--> ( 79 ) حديد 57 - 20 .